خاستم بنويسم اما
تو نبودي
وقتي تو نباشي چگونه بنويسم
از چه بنويسم كه هر چه مي نويسم بر اين سپيد دفتر حك نمي شود و دل نمي پسندد . دل ت نسوخت مرا رها كردي و رفتي . دلت نسوخت لاله هاي مرا پر پر كردي . دلت نسوخت اشك مرا با خود برد دلت نسوخت نيمه پنهان مرا بردي . رويا هايم را پاره كردي و سكوتم را ناديده گرفته . پروازم را نيك ديدي و بالم را شكستي . مرا اي كاش ناديده مي گرفتي كه پروازم دادي و شكارم كردي و در قفس مهرت حبس كردي و فراموشم كردي . بند بندم به مهرباني ات آغشته شد و تو فتي .
من وقتي تو نباشي نيستم.
من ميان كلام تو گم بودم . بي قرار بودم و تو قرار من بودي و نبودي .
غافل از هر چوپاني بره وار مهر تو را مي چريدم . مهر مهر مهر
تو چه خوش ناي دلم را شنيدي و من پروانه وار مست گونه گرد شمع تو گرديدم و سوختم و سوختم و سوختم . نكند فراموشم كني تاب فراموشيت را ندارم ناي فرياد ندارم كه صدايت كنم ديگر رمقي نيست كه از دوريت چشمم هر چه بود اشك آفريد. ناله اي نيست تا در فراغت به آسمان و زمين نباريده باشم و شكوه اي نيست كه از من در آنان نروئيده باشد . من بودم و تو بودي و تو رفتي و من باقي نمانم. از پشت پنجره رفتنت كه به خود مي نگرم جز جاي پاي رفتن نمي بينم جز بالهايي خسته نمي بينم كه خاطره ها را ورق مي زنند . واي بر من اگر فراموشم كني و واي بر من اگر مرا نبيني . شكايت كجا برم كه نيستي ببيني من ساكتم و جرمم اين سكوت بوده است . تا دام تو بود من گرفتار تو بودم اكنون چه كنم كه دامت از من دريغ داشته اي .
من سكوت مي كنم و خون ديده را بر دل مي نشانم كه شايد روزي برگردي شايد روزي نگاهي ديگر و دامي ديگر بر من اندازي .
كه آنروز رستخيز من است و مهربانترين روزهاست . نان مهر تو خورده ام و نمكدان نمي شكنم . باورم شده كه بر خواهي گشت .
برگرد تو اي نسيم صبحگاهي
تو نبودي
وقتي تو نباشي چگونه بنويسم
از چه بنويسم كه هر چه مي نويسم بر اين سپيد دفتر حك نمي شود و دل نمي پسندد . دل ت نسوخت مرا رها كردي و رفتي . دلت نسوخت لاله هاي مرا پر پر كردي . دلت نسوخت اشك مرا با خود برد دلت نسوخت نيمه پنهان مرا بردي . رويا هايم را پاره كردي و سكوتم را ناديده گرفته . پروازم را نيك ديدي و بالم را شكستي . مرا اي كاش ناديده مي گرفتي كه پروازم دادي و شكارم كردي و در قفس مهرت حبس كردي و فراموشم كردي . بند بندم به مهرباني ات آغشته شد و تو فتي .
من وقتي تو نباشي نيستم.
من ميان كلام تو گم بودم . بي قرار بودم و تو قرار من بودي و نبودي .
غافل از هر چوپاني بره وار مهر تو را مي چريدم . مهر مهر مهر
تو چه خوش ناي دلم را شنيدي و من پروانه وار مست گونه گرد شمع تو گرديدم و سوختم و سوختم و سوختم . نكند فراموشم كني تاب فراموشيت را ندارم ناي فرياد ندارم كه صدايت كنم ديگر رمقي نيست كه از دوريت چشمم هر چه بود اشك آفريد. ناله اي نيست تا در فراغت به آسمان و زمين نباريده باشم و شكوه اي نيست كه از من در آنان نروئيده باشد . من بودم و تو بودي و تو رفتي و من باقي نمانم. از پشت پنجره رفتنت كه به خود مي نگرم جز جاي پاي رفتن نمي بينم جز بالهايي خسته نمي بينم كه خاطره ها را ورق مي زنند . واي بر من اگر فراموشم كني و واي بر من اگر مرا نبيني . شكايت كجا برم كه نيستي ببيني من ساكتم و جرمم اين سكوت بوده است . تا دام تو بود من گرفتار تو بودم اكنون چه كنم كه دامت از من دريغ داشته اي .
من سكوت مي كنم و خون ديده را بر دل مي نشانم كه شايد روزي برگردي شايد روزي نگاهي ديگر و دامي ديگر بر من اندازي .
كه آنروز رستخيز من است و مهربانترين روزهاست . نان مهر تو خورده ام و نمكدان نمي شكنم . باورم شده كه بر خواهي گشت .
برگرد تو اي نسيم صبحگاهي
0 نظرات:
ارسال يک نظر