۱۲.۲۰.۱۳۸۳

هدیه علی آقا

سو گل بي مثال من حال که مرده حرمتم
به پاس کهنه عشق ما دست مرا رها مکن
.رنگ مشو ، سنگ مشو، وارد اين جنگ مشو
، به حرمت عاطفه ها دست مرا رها مکن .
چشم مرا گرفته اي ذهن مرا گرفته اي قلب مرا گرفته اي روح مرا گرفته اي
،قابل اگر تو را بود جان مرا زمن بگير ولي به خاطر خدا دست مرا رها مکن
.پا به سرم گذاشتي تا برسي به آسمان ،
حال اگر رسيده اي به جايگاه آن چنان يک نظري به ما بکن
نظر به خاک پا بکن به خاطر اقاقيا دست مرا رها مکن .
با تو چو درگير شدم در قل و زنجير شدم ،
هي زبر و زير شدم از همه کس سير شدم
حال اگر پير شدم سخت زمين گير شدم
به حرمت جوانه ها دست مرا رها مکن .
اگر بود به ياد تو مثال شمع سوختم به پاي تو
براي تو به پاي وعده هاي تو
در اين دو روز ما بقي که بي فروغ گشته ام
به خاطر ستاره ها دست مرا رها مکن .
خار شدم زار شدم بي کس و بيمار شدم
تا که تو تنها نشوي بي کس و رسوا نشوي
اگر ز خود گذشته ام تا برسي به خويشتن
به حرمت گذشته ها دست مرا رها مکن
.اي گل من خام مشو ساکن اوهام مشو در دل اين دام مشو
ز عشق نا کام مشو
اگر چه من کهنه شدم
،پشت به کهنه ها مکن
به خنجر بهانه ها دست مرا رها مکن
به من نظر نمي کني ز خود گذر نمي کني
وزين غرور و ظلم خود دمي حذر نمي کني
چو فکر جغد شوم را ز سر بدر نمي کني
به خلوت خرابه ها دست مرا رها مکن .
فکر مرا رها بکن روح مرا رها بکن
ولي به خاطر خدا دست مرا رها مکن

۲ نظر:

ناشناس گفت...

SALAM AGHA MAMNON AZ SHOMA AMA IN KARE MAN NIST . INO AZ INTERNET VA ARAMESTAN PERSIANBLOG HASTESH ..BEDROOD

ناشناس گفت...

عالیه