9.17.2005

عاشقانه تلگرافی

نوشته: مرد عاشق بود، نقطه!
و همدست شقايق بود، نقطه!
همان مردی که مُرده بر سر دار...
و سطر بعد، هق‌هق بود، نقطه!

***
!نوشته: با همين پرواز، نقطه
!برايم پست کن يک ساز، نقطه
که اين‌جا هر پری يک ساز دارد
!همه جز من ... سه نقطه، باز نقطه

***
نوشته: تارت افتاده، شکسته
و هر چيزی خدا داده شکسته
!و يادش رفته نقطه آخر خط
!و رسم شعر را ساده شکسته

سروده علیرضا لبش
www.az-boodan-va-soroodan.com

3 نظرات:

دوست 20 گفت...

سلام مومن ... احوال یاران چه شد نقطه . یاران یار را چه شد نقطه . کوچکیم را به بزرگی خویش ببخشایید نقطه .چمچاره گرفته در دست با کاسه ای خالی نقطه سر خط .چه باید کرد برای رهایی نقطه .مشتاق دیدار در جستجو ی یار نقطه . بدرود نقطه سرخط .

دوست20 گفت...

بنام او که اروند را می خواند تا در کناره های اروند شاید آرام گیرد . به نام آنکه می دانست نمی تواند خسته نشود و به نام آنکه خواهد آمد . بدرود

ناشناس گفت...

ma mikhahimat baradar jan