11.16.2005

دریاب دلم ÷÷ که در یافتنی است


وقتی یه برگ از درخت می افته برگ کناریش براش اینطوری میخونه
یه دریا محبت بود ، یه دنیا عشق
یه صحرا صفا بود و یه دشت مهر
دلم از این به درد میاد که نشناختمش ، از این می سوزم که تنهای تنها رفت
حالم از این گرفته است که چرا من رو نبرد
البته سنگینی توشه بودم براش ، میشدم وبال گردنش
تازه کجا میتونستم باهاش همنفس بشم ، کجا می تونستم همپاش باشم
اون باز تیز پروازی بود و من خسته ای در راه مانده
راحت شد ، از دست من راحت شد ، درسته که به من سخت میگذره اما در عوض آزادی بهش برگشت
بند شده بودم براش
بازم میخوام یه نفس عمیق بکشم و برای تو گریه کنم
میخوام اشکام رو جمع کنم تا یه دریا بشه اونموقع خودم رو توش غرق کنم.
برام سواله که چرا بعد تو من هستم ، چطور موندم .




1 نظرات:

دوست20 گفت...

ای جانهای طوفانزده ـ هر جا که هستيد ، و در هر اوضاع و شرايطی که زندگی مي کنيد ـ اين را بدانيد که در اقيانوس زندگی ، جزيره های تبرک لبخند می زنند ، و ساحل آفتاب آرمانتان منتظر ورود شماست . محکم دامن انديشه را بگيريد . در پوسته جانتان استاد فرمانفرما آرميده است : به خواب رفته ، بيدارش کنيد . خويشتن داری يعنی نيرو . اندیشه درست يعنی تسلط . آرامش يعنی اقتدار . به دلتان بگوييد : (( آرام ، ساکن باش ! )) جيمز آلن پاینده باشید .... بدرود