12.27.2005

شاعر سوخته

بگذارید اگر هم نه بهاری باشم
شاعر سوخته گلهای سحاری باشم
می توانم که خودم را بسرایم هر چند
نتوانم که همانند قناری باشم
معنی پیر شدن ماندن مردابی نیست
پیرم اما بگذارید که جاری باشم
کاری از پیش نبردم همه عمر ولی
شاید این لحظه نایافته کاری باشم
همچنان طاغت فرسوده شدن با من نیست
نپسندید که در لحظه شماری باشم
همه درد من این است که می پندارم
دیگر ای دوست من دوست نداری باشم
مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگی است
کاش شایسته این خاکسپاری باشم